اسراء عبدالهی اسراء عبدالهی ، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

اسراجون

آذر 94

1394/9/5 11:5
نویسنده : عطیه ریاحی
197 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلم وقتی بازی میکنی ادای بزرگا رو در میاری چون با ما میای خرید به قول خودت بازی فروش میکنی. مثلا لباسها رو از تو کشو در میاری تا میزنی و ردیف میکنی. مثلا فروشنده هستی . پلاستیک هم میزاری کنار خودت وقتی ازت خرید کردیم وسیله ها رو میزاری توش. مامان جون از وقتی که تنبیه شدی دیگه دیر نمیری کلاس خیلی بهتر شدی همش شبا میپرسی که ساعت چنده؟ الان بخوابم؟ راستس عزیزم امسال همه جا شپش بود متأسفانه شما هم درگیرش شدین کل پاییز رو درگیر شپشهاتون بودیم همش سر تو و مائده رو با انواع از بین بردن شپش میشورم. از بندسر گرفتین.از دعواهای تو و مائده و مهدی هر چی بگم کم گفتم . جدیداً خیلی همدیگه رو کتک میزنین. خنده دار هم هست ولی اگه جدا نکنیم به هم دیگه صدمه میزنین. دختر خیلی با احساسی هستی اصلا دوست نداری مائده شون از خونه ما برن. فدای تو مامان خوشگلم بشم که انقد مهربونی

اینجا شما تشریفتونو بدون حضور من با عمه و عمو رفتین جنگل. هوا خوب نبود. کلی دردسر کشیدین. من هم چون دوقلوهای عمه برای اولین بار میومدن بندسر شما رو همراهی نکردم.

اینجا هم رفته بودین نکائ خونه عمه جون رقیه. مناظر خیلی قشنگی داشت

 

عمه فدای خنده های ناز شما بشه

 

جاده سمت بندسر

پاییزی بندسر- خیلی قشنگه- اینجا وطن ماست عزیز دلم. فدای یک وجب از خاک اونجا میشم.

 

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اسراجون می باشد